عطـــــــــــاعطـــــــــــا، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

حبه انگور مامان و بابا

بزرگـــــــــــــــــــ مـــــــــــــــــرد کوچک مـــــــــــن

1393/1/11 0:27
نویسنده : مامانی
534 بازدید
اشتراک گذاری

سلام آقا کوچولوی خونمون.مرد کوچولوی مامانماچ

چی بگم که هرچی بنویسم از مردونگی و درک و فهم تو کم گفتم.

داشتم نگاه میکردم پستای قبلی هم تعریف همین مردونگی و عشق و محبت دل کوچولوی توئه که بزرگتر از دریاهاست...

اگه بخوام هرکدوم از این رفتارای نسبتا عجیبتو نسبت به سنت هربار بیام و بگم کلی مطلب میشه.

ولی حیف که وقت و حوصله کم دارم.اما الان گفتم هرطور شده باید بیام و برات بنویسم که چه گل پسری هستی.بهت بگم که چقدر پشت مامان به تو گرمه.چقدر حمایتت برام دلچسبه.لذتبخش تر از هرچیزی تو دنیا.

به حدی که باعث میشه هرچی مشکل و غم و غصه دارم از یادم بره.

اونقدری که هرچی شلوغی و بریز و بپاش میکنی برام نوشه.

اونقدری که کل خستگیم از تن و روحم میره.

اونقدری که حس میکنم حتی تمام دنیا رو هم بدن بهم هیچه در مقابل لذتی که از عشق تو نصیبم میشه.

ای خدا شکرتتتتتتتتت.شکرررررررررر

خدایا من دیگه هیچ چیز اضافه ای نمیخوام.خدایا تو نعمتاتو با دادن عطا برای من دیگه تموم کردی.

فقط تو پناه خودت نگهش دار بچمو.

هر روز خیلی از این ابراز محبتات به خودم و بقیه میبینم.شاید یادم نیاد بیشترشو بنویسم.

اما یکیش که داغ داغ از تنور دراومده میگم خودمم بعدا بخونم باز حض کنم برای داشتن این مرد کوچولو.

امروز رفتیم لاله پارک.برگشتنی بابایی رفت ماشینو بیاره ما وسایلو ببریم که آقا نذاشت با سبد خرید ببریم و مجبور شدم خودم وسایلو ببرم که سنگین بود.وقتی گذاشتمشون زمین با خودم گفتم اخ خسته شدم.

نگو شما مثل همیشه همه چیزو تحت نظر داری و دل کوچیک و نازکت دووم نیاورد خستگی مامانو ببینی زودی از رو زمین کیف منو برداشتی گفتی "مامان عطا گوتوسین دا" یعنی عطا برداره دیگه.......

آخخخخخخخخخخخ که چه کیفی کردم مننننننن.یعنی افتخار میکنم که مادر تو هستم عطا.

خیلی هوامو داری.کلا هوای همه رو داری بعضیا بیشتر.مثل مامان جون که فداش بشم شایسته محبت بیشتر از اینم هست.بس که عاشق توئه و زحمتتو میکشه.

پسرکم همیشه موفق و شاد باشی عزیزم.ایشالا چرخ روزگار وفق مرادت بچرخه آقای من.خوشبخت بشی جیگرممممممم

خیلی وقته عکس نذاشتم الان چنتا میذارم برات ببین چه پسری دارم مننننننزبان...

اخ مامانی فدای چشماتتتتتت

 

آقا کوچولو چه کیفی داره میکنه تو برفااااا.خدا میدونه چطور برت گردوندیم خونه.بس که گریه کردی...

 

 

عطا تو راه رفتن خونه مامان جون.آخی عزیزممممم.اونقدر ادا درمیاوردی میخواستم بخورمت.

 

 

عطا سوار بر اسب دایی مامان همراه با دایی مهدی

 

 

وقتی نی نی کوچولوی من داره برای باباییش که تو اداره س غذا میبره و شدیدا به فکر اینه که اونو برسونه دست باباش.حتی نمیذاشت پیشی نزدیکش بشه.فدات بشم من

 

 

عسلم خیلی تو کارای خونه کمکم میکنی با اینکه ریخت و پاشم داری که اقتضای سنت هم همینه.ولی ماشالا یه آقا به تمام معنایی و دلسوز مادر.اغلب داوطلبانه کمک دستمی.تا میبینی ظرف میشوره کسی زودی میگی نندل گتی داپ لاری یووم:صندلی بیار ظرفا رو بشورم....بین

 

 

و نهایتا درحال بریدن کیکی که خودم قبل از تولدت برای تست پخته بودم.عطا جونم عاشق تولد و روشن کردن و فوت کردن شمعی...

 

 

ایشالا بزودی مطالب و عکسای جدید تری میذارم.

فعلا عشقم.بوسسسسسسس

پسندها (1)

نظرات (5)

وفا
21 فروردین 93 10:31
چه پسرنازی خوردنیه
مامانی
پاسخ
ممنون دوست گلم لطف داری
نی نی
23 فروردین 93 18:39
سلام خانومی ماشالله پسر خیلی نازه یه بار عکسشو تو نی نی سایت دیده بودم چرا دیگه اونجا ازش عکسی نمیزاری؟ نمیای اونجا؟
مامانی
پاسخ
سلام عزیزم یادم نمیاد کجای نی نی سایت عکس گذاشتم. لطف دارین دوست گلم. میام نی نی سایت ولی بیشتر خواننده هستم
سمی
25 اردیبهشت 93 11:16
آز بوقرغین عکیزلرین قوی بورا قاش اوزرریه سال تز
حوران
11 تیر 93 18:12
سلام عطای خوشکل ایران زمین انشاا... همیشه درپناه خدا سالم باشی وموفق
مامانی
پاسخ
متشکرم از لطفتون دوست عزیز. پایدار باشید
مامان عاطفه
8 آبان 93 16:32