عطـــــــــــاعطـــــــــــا، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

حبه انگور مامان و بابا

آرامــــــــــــــــــ جـــــــانــــــــــمـــــــــ...

1392/7/6 2:12
نویسنده : مامانی
337 بازدید
اشتراک گذاری

سلام یکی یدونه ی خودم

اونقدر سریع داری از هر نظر پیشرفت میکنی که اگه بخوام همه رو بگم از حوصله خارج میشه.

ماشالا عزیزم هر کی میبینتت بهم میگه اسفند دود کنم برات و صدقه بدم.از بس تو دل برو و شیرینی پسر عزیزم.

خیلی هم با محبت هستی مامانی.دل کسی رو نمیشکنی خیلی درکت بالاست ماشالا.

تابستون امسال اولین سفر نسبتا راه دورت رو رفتی.باهم با مامان جون اینا بودیم خیلی به هممون خوش گذشت خدا رو شکر.

اولین باری بود که دریا رو میدیدی یکم شوکه شده بودی از دیدن اینهمه آب که عاشقشی.ههههههه

ببین اینا اولین تجربه تو از دریاست

 

عشق مامان کنار دریاااااا

دوستت دارم پسرکم

تو قلب مامانی هر جا که باشی

 

داری با دایی مهدی مهربون شن بازی میکنی عزیزم.الهی قربون پاهای کثیفت بشم مننن

 

بعد از قایق پدالی اومدی میخوای با جوجو ها بازی کنی که اونا هم فرار کردن تو آب...

 

 

اینجا هم راه برگشتنی در حال خروج از ویلا تو بندر انزلی بغل بابا جون مهربون...

 

دست بابا جون و مامان جون درد نکنه که اونا باعث شدن بریم باهم مسافرت شمال و همه زحمتا مون طبق معمول رو دوش اونا بود.خیلی مهربونن قدرشونو بدون عطا کمتر کسی بابا بزرگ مامان بزرگ به این ماهی داره.خدا حفظشون کنه.

اینجا هم شهربازی هایپر مارکته که حسابی بازی کردی با وسایلش.البته همش هم سواری بود دیگه.

اینجا کنار هاپو نشستی عسل خودممم

 

اینجا هم همراه پیشی داری هواپیما سواری میکنی و در همون هین یه کوچولو دست بهش میزنی ببینی چجوریاست.واقعیه الکیه؟خخخخ

 

سوار یه جیپ گنده هم شدی که که بابایی اصرار کرد ولی من بهش گفتم برای سن تو مناسب نیست و میترسی که ترسیدی از حرکاتش و گریه کردی همون اولش پیاده ت کردیم کوشولوی محتاط مننننن

 

اینجا هم دم رفتنی سوار موتور شدی اما چون برات بزرگ بود روشنش نکردیم همینجوری برای عکس و رفع کنجکاویماچ ناردونه مامان بود.

اما حرفای جدیدی که میزنی:

ایستیدی: گرمه

توفدی: ترشه

اوفدی: اوف شد

بوف: بوس

یَیدَ: شربت.راستی تا میگم بیا شربت بدم یا تو دستم میبینیش قشنگ میری دراز میکشی رو زمین دهنتو باز میکنی الهی دورت بگردم من.با اینکه طعمشو دوست نداری ولی میخوری و اذیت نمیکنی مامانو.شرمنده تم پسرم.

بَتی: بالش و لحاف و پتو...

دَه نَنَن: دست نزن

دَتودی: دستشویی

تا پول میبینی یا میشنوی فوری ادای ما رو درمیاری میگی آدا(آقا) بَتدَ بده(بستنی بده)...

از آموزشای مامان جون مهربونه.همیشه هم جیبتو پر پول میکنه قشنگ بلد شدی همه رو.خدا به دادم برسه.ههههه

عاشق کندن زخم هستی و به خودت هم رحم نمیکنی ما به کنار.

تازگیا عصبانی که میشی یا هیجانزده میشی مثل گربه ها چنگول میکشی و نیشگون میگیری همه رو و با ناخنات زخم میکنی.

عاشق گربه هستی و با زدن گربه ها و غذا دادن بهشون کلی مشعوف میشی.

قشنگ میفهمی اغلب حرفامونو و تا چیزی میخوایم زودی عمل میکنی.مثلا خودتو کثیف کنی میگم برو پوشک بیار میری ازتو کمدت میاری و حوله هم میاری.

پوتَ: پوشک

آخی عطا تو چقدر خوبی که مامانو زیاد تو زحمت نمیندازی و کاراتو خودت تا جاییکه میتونی انجام میدی.خجالتقلب

حوصله ت که سر میره بزرو لباسامو میاری تا بپوشم بریم بیرون.

لباسای خودتم میاری.نازی هر چی دم دستت بیاد میاری و سراسیمه ازم میخوای بپوشونم.

باتدا: کفش(باشماخ)

به زبون شیرین خودت اونقدر حرف میزنی که نگو درسته کامل حرف نمیزنی ولی منظورتو میتونی برسونی جوجو.

یکی دو بار اتو کردن منو دیدی حالا لباستو میاری میذاری رو اتو میگی تسسسسس تسسسسسس

صدای بخارشو درمیاری.

اینم بگم حسابی کاری هستی هزار ماشالا و همه بهم میگن خوش بحالت....نمیدونم بزرگ شدی بازم اینقدر مرتب میمونی یا نه.هرجا میرسی با دستمال به جون میزا میفتی و جارو میخوای هی.

قشنگ سفره پهن میکنی و خودتم میشینی وسطش جیگر طلا.

لوفدَ: سفره

بَ بَ: نون

بِتو: بشور

آدا: آقا.آدامس.آقادایی

نانا: نانای

دولوله: گلوله

لوخ.نه: یوخ.نه

دِدا: بریم

ماماندی:مال مامانه

مندی: مال منه

للام:سلام

حتی وسایلای سفره رو هم میچینی قر و قاطی.

وای عطا هرچی از شیرین کاریا و شیرین زبونیات بگم کم گفتم.

بذار یادم افتاد میام تکمیل میکنم.

عاشقتم همیشه.بوسسس

پسندها (1)

نظرات (3)

میشا
5 مهر 92 13:32
ماشالله بدجور به دلم میشینی خوشگل خاله چشم نخوری جیگرررر
zohreh
10 مهر 92 14:31
مهتاب جون خدا برات نگهش داره...واقعا که عطا ماهه...اقاست...
مامان امیرعطا
26 مهر 92 0:41
]