عطـــــــــــاعطـــــــــــا، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

حبه انگور مامان و بابا

بقیه شیرین زبونیا...

عسلکم اگه بخوام همه حرفاتو بگم واقعا ذهنم یاری نمیکنه و تو حوصله دوستای گلم فکر نکنم باشه. اما بعضیاش که الان یادم میاد میگم و سعی میکنم بعدش عکس بذارم. آدانان؟ = هارداسان.کجایی؟ اَآب= خراب دِهمیرم= گتمیرم.نمیرم بِشو=بشور بِپو= بپوش گیمه= نپوشون دومه= دگمه تُنتُنُل= کنترل اوتو =اتو بَ= برق آتدیمی= باز نمیشه ایشَمی= کار نمیکنه اُنا= بازی کن و خیلی چیزای دیگه ... راستی امروز پنجمین سالگرد عقد من و بابایی بود.که کنار تو عسلم خیلی دلچسب تر بود برام. البته قسمت زیادیشو خواب بودی.ولی حضورت گرمی خاصی به زندگیمون میده عزیزم. اینم از عکسای گل پسرم: اینجا سفره صبحانه پهن کردی و منتظر هستی مامانی برات دادا بده جیگر...
16 آبان 1392

عــــــــــروسکم ملــــــــــــوسکم

سلام امیدم تو پست قبل گفتم یادم نمیمونه همه حرفا و کارات. الان کلی هم اضافه شده که سعی میکنم تا جاییکه یادم میاد برات بنویسم. چند شب پیش رها اینا با ما خونه مامان جون موندن. داشتیم میخوابیدیم که رها هی داشت گشت میزد تو حال چهار دست و پا و صدا میداد. شما هم به هوای اون پاشدی رفتی.بعد وایستادی جلوش دستتو بردی جلو میگی نی نی گت یات داااااا:برو بخواب دیگه ممه یه یات دااااا: می می بخور بخواب دیگه..... یعنی منفجر شدیم از خنده هاااااا.حسابی داری برای رها بزرگتری میکنی هم مواظبشی هم امر و نهی میکنی براش.خخخخخخ دیروزم بغلم بودی رو میز قندون دیدی میگی دَند دَند: قنر میگم مامان قند نمیخورن تو هم برگشتی بهم میگی رَرَردی: ضرردی یعنی...
8 آبان 1392
1