عطـــــــــــاعطـــــــــــا، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

حبه انگور مامان و بابا

شیـــــــــرین زبــــــــون مــــــــن

سلام تاج سرم قربونت برم اونقدر شیرینی که میخوام فقط درسته قورتت بدم مامانی. از کدوم کار و حرفت بگم عزیزم آخه فوری هرچی میبینی کپی یست میکنی. تا چیزی میگیم زودی تکرارش میکنی البته به زبون شیرین خودت. اَلو دی: وقتی گوشی تلفنو میدی به من یعنی تلفنه باتی: بالش.پتو .... یه دو ته: یک دو سه اُدادی: اونجاست لو.تو: کو؟ دا: دیگه(جینگیل پسرم هروقت حرفتو گوش نمیدیم آخر فعلت یدونه دا بلند میذاری از کلافگی مثلا اون روز بهت غذا میدادم دستتو آورده بودی جلو پس میزدی میگفتی نه نه نه دیدی من بازم دست از سرت برنمیدارم عصبانی شدی گفتی نه دااااااا الهی خودم دورت بگردم) اوله: حوله تُنتُ : کنترل دَ: چسب باتی: باتری دیدات(چیخات): ...
22 مهر 1392

آرامــــــــــــــــــ جـــــــانــــــــــمـــــــــ...

سلام یکی یدونه ی خودم اونقدر سریع داری از هر نظر پیشرفت میکنی که اگه بخوام همه رو بگم از حوصله خارج میشه. ماشالا عزیزم هر کی میبینتت بهم میگه اسفند دود کنم برات و صدقه بدم.از بس تو دل برو و شیرینی پسر عزیزم. خیلی هم با محبت هستی مامانی.دل کسی رو نمیشکنی خیلی درکت بالاست ماشالا. تابستون امسال اولین سفر نسبتا راه دورت رو رفتی.باهم با مامان جون اینا بودیم خیلی به هممون خوش گذشت خدا رو شکر. اولین باری بود که دریا رو میدیدی یکم شوکه شده بودی از دیدن اینهمه آب که عاشقشی.ههههههه ببین اینا اولین تجربه تو از دریاست   عشق مامان کنار دریاااااا دوستت دارم پسرکم تو قلب مامانی هر جا که باشی   داری با دایی ...
6 مهر 1392
1