عطـــــــــــاعطـــــــــــا، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

حبه انگور مامان و بابا

روزیه قند عسلم داره میاد کم کم...

بـــــــــــــــــــــــــــــله از پریروز کم کم داره اولین غذای نی نی عزیزم میاد.منظورم شیر مامانیه. ایشالا که با برکت باشه و پسرمو سیر کنه چون اصلا خوب نیست شیر خشک بخوری گلم. من که خیلی ذوق کردم خیلی زیاد........ خودتم که تکون تکون میخوری. راستی هفته پیش با بابایی رفتیم کیش.خوش گذشت بهمون عزیزم. ایشالا دفعه بعد خودت میبینی و کیف میکنی عزیز دلم. از اونجا برات یه جفت پوتین گرفتم با یه سرهمی شکل میمون.خیلی نازن هردو خیلی...... یه بالش عروسکی شکل گوزن هم گرفتیم و بابایی برات دوتا هواپیمای جنگی و یه پیشی سیاه گرفت قربونت برم. همش مجسم میکنم دنیا بیای پیشی که دمشو تکون میده میره و میو میو میکنه میفتی دنبالش ...
29 آبان 1390

پــــــــــــسر کوچولوی شیطون مامان و بابا

سلام پسرکم بلا چقدر شلوغی تو از الان...... همش داری وول میخوری تو دل مامانی....دیشب دیدم جمع شدی یجا دستمو گذاشتم دو تا لگد زدی به دست مامان....داری منو میزنی شیطونک؟؟؟؟؟؟ به بابایی هم گفتم دستشو بذاره اما اونو نزدی... قربونت برم بیای بیرون چکار میکنی؟؟؟؟یه لحظه اروم و قرار نداری. راستی اسمتو میخوایم بذاریم عطا... سید عطای گل مامان... امیدوارم خوشت بیاد. البته تا لحظه اخر ببینیم چی میشه. منو بابایی خیلی دوستت داریم پســــــــــــــــرم ...
8 آبان 1390
1