عطـــــــــــاعطـــــــــــا، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

حبه انگور مامان و بابا

شــــیرین زبــــــونیای قند عسل مامان

سلام شیرین زبون من امروز میخوام همه کلماتی رو که میگی یجا برات بنویسم. که در حقیقت میشه دایرة المعارف یک و نیم سالگیت. اول از همه مــــــــــامــــــــــان: به من و مامان جون بــــــــابــــــــا: بابا و بابا جون مهدی: دایی جون مهدی اٍتده: خاله جون فرشته عمو: عمو جون و آقایون دیگه عمه: عمه ها اِم اِم-ماتی: ماشین آتدا: آشغال به به: دستمال کاغذی بتدَ(دی): بستنی دا دا: قاقا دیسدا: جیز لالا: خوابیدن، لحاف تشک و بالش پردی: پروین اِدایی؟: اجازه؟ یَیا: سلام عدا: عطا می می:!! مِمون_ یه یه: خاله سمیه اَتدی :خاله اکرم(اکی) دَتودی: دستشویی بِتو: بشور بَ: برق دادو: جارو دوتودی: تموم شد(قوتولدی) ...
5 شهريور 1392

مــــــــــــادرانه

سلام پاره تنم عطا جون امروز برام خاطره بدی بود. ولی دوست دارم برات بگم. میخوام از دلتنگیام بگم.از مادرانه هام بگم.از لرزیدن دلم برای تو جگر گوشه م . از دلی که برای هیچ کس اینطور پر پر نزده بود جز تو... تو که همه کس منی.تو که بود و نبودمی... امروز عصر اولین و ایشالا آخرین باری بود که با تنها گذاشتنت باعث شدم اینقدر دلتنگی کنی و اذیت بشی. با اینکه کمتر از نیم ساعت برگشتم اما هم تو داشتی هلاک میشدی هم من. خونه غریبه نبود دلکم. خونه مادربزرگ موندی چون خواب بودی و ما هم زود میخواستیم برگردیم. ولی یه چیزی تو دلم میگفت همینطور که از خونه دور میشدیم که تو اذیت میشی. بیدار شده بودی و چون منو کنارت ندیده بودی حسابی ترسیده بود...
3 شهريور 1392

ادامه عکسای گل پسر...

زیبای خفـــــــــــــــــــته   آقا پسر تمیز و با غیرت دو سه ساعت بعد از تزریق واکسن یک و نیم سالگی در حال جارو کشیدن.الهی قربون قد و بالات برم که اینقدر کمک حال مامانی.   بازم یه پسر خوش تیپ و تو دل برووووووو   کفشای سوتی که برات خریدیم و خیلی دوستشون داری.خیلی آرزو داشتم با این کفشا راه بری اما نمیتونستم پیدا کنم.ولی از رو نرفتم و دنبالش گشتم تا الان پیدا کردم.   آخــــــــــــــــــی  قربون نیم رخ قشنگت برم مننننن   ناردونه من حوله و پوشکشو برداشته میره توالت تا مامانی پی پی شو بشوره.همچین نی نی ماهی کسی دیده؟   پسرکم تو پارک با تفنگ آبی که با...
1 شهريور 1392
1