عطـــــــــــاعطـــــــــــا، تا این لحظه: 10 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

حبه انگور مامان و بابا

به دنیا آمدیــــــــــــــــــــــــــــــــــم.......

ســـــــــــــلام.بــــــــــــــــله بلاخره من بدنیا اومدم اونم با عجله .آخه هیلی دلم میخواست ببینم این دنیا چجوریه..... اما ظاهرا همچین هم خوب نیست.آخه از وقتی اومدم همش دارن اذیتم میکنن. یه روز آمپول میزنن بهم یه روز میبرن اونجامو اوف میکنن بهم دواهای بدمزه میدن شیکممو بموقع سیر نمیکنن.همش هم که غرق تو جیش و پی پی هستم. وقتی خوابم سرو صدا راه میندازن.هروقت دلشون میخواد بغلم میکنن...فرت و فرت ازم عکس میگیرن.هنوز هیچی نشده منو مریضم کردن پدرم دراومد تا بهتر شدم... اصــــــــــــن یه وضـــــــــــی..... خلاصه... روز جمعه ٥ اسفند ماه ٩٠ بود که متوجه شدم شما در شرف اومدن هستی و با بابا و مامان جون رفتیم ...
7 فروردين 1391
1